وقتى كه امام حسين (عليه السلام) با همراهانش به كربلا رسيد، «حُرّ» نامه اى براى «عُبَيدالله بن زياد»، حاكم كوفه، نوشت و به او اطلاع داد كه امام وارد كربلا شده است. عُبيدالله در نامه اى كه متن آن بسيار شرم آور است به او دستور داد، به هر شكلى مى تواند امام را وادار به تسليم كند.
حرّ نامه عبيدالله را به امام داد. امام پس از آن كه نامه را خواند فرمود: «رستگار نشوند مردمى كه خشنودى مخلوق را به غضب خالق خريدند.» و در پاسخ نامه رسان فرمود: «اين نامه پاسخ ندارد؛ زيرا فرمان عذاب الهى براى نويسنده آن حتمى است.»
پيك مخصوص نزد عبيدالله برگشت و پاسخ امام را به اطلاع او رساند، عبيدالله خشمگين شد و به «عُمَربنِ سَعْد اَبى وَقّاص» دستور داد به كربلا برود.
البته عبيدالله قبل از اينكه امام حسين به كربلا برود، به عمربن سعد دستور داده بود به همراه چهار هزار جنگجو براى باز پس گيرى شهر «دشتبه» كه در دست «ديلميان» بود راهى آنجا شود. جايزه عمربن سعد هم «حكومت رِى» بود.
عمربن سعد، در اطراف كوفه اردو زده و آماده حركت بود، اما عبيدالله او را فراخواند و مأموريت قبلى را لغو كرد، سپس به عمربن سعد دستور داد با امام حسين (عليه السلام) بجنگد. عمربن سعد، ابتدا نپذيرفت؛ به همين جهت عبيدالله گفت: پس حُكم حكومت رى را به ما پس بده!
عمربن سعد كه نمى خواست حكومت رى را از دست بدهد، از عبيدالله مهلت خواست تا شب را در مورد پيشنهاد جديد فكر كند. او با هر كس كه مشورت مى كرد، او را از رفتن به كربلا باز مى داشت.
عمربن سعد تا صبح در ترديد و دودلى بود. اما سرانجام «علاقه به دنيا» بر او پيروز شد و نزد عبيدالله آمد و آمادگى خود را براى جنگ با امام حسين (عليه السلام) اعلان كرد.
عمربن سعد با چهار هزار جنگجو وارد كربلا شد. اولين كارش اين بود كه به شخصى كه «عَرزَة بن قَيْس» نام داشت گفت: «نزد امام برو و هدف آن حضرت را از آمدن به كربلا بپرس.» اما عرزه شرم داشت كه نزد امام بيايد، چون او يكى از دعوت كنندگان امام بود. عمربن سعد به هر كس كه اين پيشنهاد را كرد، نپذيرفت، چون همه سران لشكر او از امام حسين دعوت كرده بودند!
اولين سخنرانى امام حسين (عليه السلام) در كربلا
وقتى امام حسين (عليه السلام) در روز دوم محرم سال 61 هجرى با همراهانش به سرزمين كربلا رسيدند. امام، فرزندان، خانواده، برادران و ياران خويش را جمع كرد، آن گاه نگاهى به آنها كرد و فرمود: «بار خدايا، ما خاندان پيامبر تو، محمّد صلّى الله عليه وآله وسلّم هستيم، كه ما را بيرون راندند، از حرم جدّمان آواره ساختند و بنى اُميّه بر ما ستم كردند. بار خدايا، حقّ ما را بگير و ما را بر گروه ستمگران يارى ده.»
لحظاتى بعد، امام رو به ياران خود كرد و فرمود: «مَردم، بردگان دنيا هستند و دين ) مثل چيزى ( ليسيدنى است بر روى زبانشان، تا مزّه از آن مى تراود آن را نگه مى دارند و چون هنگام آزمايش شود دينداران اندك هستند.»
همه سراپا گوش بودند. كمى بعد، امام بعد از حمد و ستايش خداوند بزرگ و درود بر پيامبر اكرم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «كارى بر ما پيش آمد كه خود مى بينيد و به راستى كه دنيا دگرگون و وارونه گشته و خوبى هايش پشت كرده و چيزى از آن باقى نمانده جز ته مانده اى، مانند آن آبى كه در تَه ظرف بماند و آن را دور ريزند و مانند چراگاهِ ناگوار و خطرناكى. مگر نمى بينيد به حقّ كه غريب مانده عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى نمى شود، در اين جا است كه مؤمن بايد دوستدار ديدار خداى سبحان باشد و به راستى كه من مرگ را جز سعادت نمى بينيم و زندگى با ستمگران را جز رنج دل و ستوه....»
وضعيت جغرافيايى كربلا
كربلا در جنوب غربى رود فرات قرار دارد و فاصله اش تا بغداد 105 كيلومتر است. در زمان يكى از خلفا، مسلمان ها عراق را فتح كردند و ابتدا «كربلا» را مركز سپاه قرار دادند، اما به علت هواى بد و نامناسب آن، كوفه، اردوگاه سپاه شد.
بعد از آن كه مسلمان ها، منطقه كربلا را خالى كردند در اين زمين ها كسى زندگى نكرد و متروك بود. تا آن كه در سال 36 يا 37 هجرى، هنگامى كه حضرت على (عليه السلام) با لشكريانش به طرف صفِّين حركت مى كرد، يك شب در زمين كربلا توقف كرد. در آن شب حضرت على (عليه السلام) به برخى از حوادث آينده اشاره فرمود و براى ياران آن حضرت روشن شد كه اين سرزمين در انتظار حادثه بسيار سختى است.
در اطراف كربلا، «قبيله بنى اسد» زندگى مى كردند، اما خودِ كربلا جاى زندگى كردن و ماندن نبود، تا آن كه امام حسين (عليه السلام) با خاندان و اصحابش، در روز دوّم ماه محرّم وارد اين سرزمين خشك و سوزان شدند.
وضعيت جغرافيايى كربلا، بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام) تغيير كرد و كربلا به شهرى تاريخى تبديل شد. از آن به بعد، كربلا مورد توجّه جهانيان به خصوص شيعيان قرار گرفت و كعبه آرزوها شد.
«كربلا» يكى از شهرهاى كشور عراق است. در مورد لغت «كربلا» و ريشه آن، بحث هاى مُفصّلى صورت گرفته است. طبق بعضى از نَقل ها، اين نام از «كرب» و «اِل» تركيب شده است. يعنى حرم الله، يا مقدّس الله، «كرب» در لغت سامى به معناى «قُرْب» (نزديكى) در عربى است. اگر «اِل» هم به معناى «اللّه» باشد، كربلا به معناى محلّى است كه نزد خدا، مُقَدّس و مُقَرَّب، يا «حَرَم خدا» است.
البته بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام)، از كربلا با نام هاى ديگرى ياد شده است: «مَشْهَدُالحسين»، «مَدينَةُ الحسين»، «مَوْضِعُ البَلاءُ»، «مَحَلُّ الوَفاء».
محرم الحرام يعني چه؟
قبل از بعثت پيامبر اكرم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) قبيله هاى مختلف عرب، همواره با هم مى جنگيدند به طورى كه سراسر زندگى آنان جنگ و خون ريزى بود. بنابراين، براى كم كردن از جنگ و هم چنين براى به وجود آوردن وقت مناسبى براى همه قبيله ها كه به مسائل شخصى و قبيله اى خود رسيدگى كنند در سال، چهار ماه را «ماه حرام» نامگذارى كردند كه هرگونه جنگ و ستيز در آنها حرام بوده است. اين ماه ها عبارت است از: ذوالقعده، ذوالحجّه، محرّم، رجب .
تا هميشه...
به نظر شما چرا حركت تاريخ ساز امام حسين (عليه السلام) فراموش نمى شود؟ مگر در تاريخ بشريّت قهرمانان ديگرى نداريم؟ اگر داريم، پس چرا مثل امام حسين (عليه السلام) از آنها ياد نمى كنيم؟ به راستى چرا مراسم عزادارى امام حسين (عليه السلام) هر سال با شكوهتر و گرمتر از سال قبل برگزار مى شود؟ چرا خاندان «بنى اُميّه» به فراموشى سپرده شده اند و قيام «امام حسين (عليه السلام)» جهانى شده است؟
براى رسيدن به پاسخ، لازم است از علّت هاى اصلى «نهضت عاشورا» آگاه شويم. نبرد خونين عاشورا، جنگ بين دو طايفه براى به دست آوردن قدرت يا سرزمينهاى مختلف نيست. هر چند كه عدّه اى گمان مى كنند دو خاندان، از قبيله اى بزرگ و كهن بر سر امتيازاتِ قبيله اى جنگيده اند. حادثه تاريخى كربلا تصوير واضحى از جنگ دو عقيده و فكر است. اين جنگ، ادامه جنگ همه پيامبران الهى با جبهه باطل براى اصلاح مردم جهان بود. بهتر است براى روشن شدن ماجرا، كمى به عقب برگرديم و به صدر اسلام نگاه كنيم؛ يعنى وقتى كه رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) براى نجات انسان ها از شرك و بت پرستى و نادانى و ستم به پا خاست: آن زمان، پيامبر، مردم ستمديده و حق جو را دور خود جمع كرد، ولى مخالفان حركت پيامبر كه ثروتمندان و بت پرستان مكّه بودند با يكديگر متّحد شده و براى خاموش كردنِ صداى پيامبر، همه امكانات و نيروهاى خود را به كار گرفتند. رئيس مخالفان «ابوسفيان»، بزرگ بنى اُمَيّه، بود.
پس از آن كه مسلمانان، مكه را فتح كردند، بزرگان آن و در رأس آنان، ابوسفيان، به ظاهر، اسلام آوردند و نفاق و دورويى را پيشه كردند. آنان در اين انديشه بودند: اكنون كه نمى توان اسلام را با شمشير و زور از بين برد، پس بهتر است مخفيانه و با حيله و تفرقه به آن ضربه وارد سازيم و آن را از مسير اصلى خود خارج كنيم.
پس از رحلت حضرت محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم)، اين فرصت مناسب به دست منافقان افتاد. آنان با غَصب حكومت اسلامى كه پيامبر اكرم (صلّى الله عليه وآله وسلّم) در غدير خم آن را مخصوص على (عليه السلام) دانسته بود اسلام را از مسير اصلى خود منحرف كردند و به دنبال آن، ارزش هاى اسلامى را زيرپا گذاشتند و بسيارى از آداب و رسوم جاهلى (زمان پيش از اسلام) را زنده كردند.
معاويه، پسر ابوسفيان، در زمان خليفه دوم، استاندار «شام» شد. او از ابتدا كينه اسلام را در دل داشت و اكنون فرصت مناسبى بدست آورده بود كه با نقشه هاى شيطانى خويش، اسلام را وارونه جلوه دهد و ارزش هاى آن را پايمال سازد. او در ظاهر خود را مسلمان جلوه مى داد، اما در موارد مناسب، آشكارا به مخالفت با اسلام و على (عليه السلام) مى پرداخت. او قسم خورده بود كه نام پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) را از صحنه روزگار محو كند. پس از خُلَفاى سه گانه، مردم كه از كارهاى غيراسلامى و تبعيضات آنان به تنگ آمده بودند، با اصرار فراوان، اميرالمؤمنين على (عليه السلام) را به خلافت برگزيدند.
حضرت على (عليه السلام) با اين شرايط خلافت را پذيرفت كه دنباله رو خُلَفاى قبلى نباشد و اسلام واقعى را اجرا كند. امام در طول خلافت كوتاه خود، تمام وقت و نيرويش را در اين راه صرف كرد. او كوشيد اسلام واقعى را كه از مسير اصلى خود خارج شده بود به مردم بشناساند و پرده از چهره منافقان بردارد. از اولين كارهاى آن حضرت، بركنارى معاويه از استاندارى شام بود. اما معاويه كه در آنجا ريشه دوانده بود و مال و ثروت زيادى از بيت المال مسلمانان به دست آورده بود با امام على (عليه السلام) مخالفت كرد و سرانجام كار به جنگ كشيد.
ادامه مطلب
حديث لوح چيست؟
روزى كه امام حسين (عليه السلام) متولّد شد، جابِرِبن عبداللهِ اَنْصارى براى عرض تبريك به خانه حضرت فاطمه (عليها السلام) رفت.در آنجا لوحِ سبز رنگى ديد و از فاطمه زهرا (عليها السلام) پرسيد: «اين چيست؟» حضرت فاطمه فرمود: «هديه الهى است، كه نام پدر و شوهر و فرزندانم، يعنى جانشينان رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از نسل من، در آن است.» جابر اجازه گرفته و نسخه اى از روى آن نوشت.
در اين لوحِ الهى از قدرت و عظمت خداوند متعال سخن گفته شده و دستورهاى بسيار مهمّى براى زندگى ذكر شده است. سپس مقام و درجه معنوى چهارده معصوم (عليهم السلام) آمده و به قيامت و روز حساب پرداخته است.
امام حسين (عليه السلام) در اين لوح شريف اين گونه توصيف شده است: «... حسين را مخزن وحى خود قرار دادم و او را شهادت بزرگى بخشيدم و زندگى اش را با سعادت پايان دادم كه او برترين شهيدان است و بالاترين مقام در بين شهدا را دارد....»
الا ای محرّم!
ما دلهای شکسته خود را وقف اباعبدالله کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این « وقفنامه » به امضای حسین رسیده است.از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است.
در حسینیه دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بی قراری می کنند.
سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید « یا حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود.
صبحها وقتی سفره عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق می شود. ابتدا چند مشت «آب بیداری » به صورت جان می زنیم تا «خواب غفلت » را بشکنیم.
زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد و «السلام علیک » را که می شنویم، بوی خوش کربلا به مشام دل می رسد.
توده های بغض، در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی!
سر سفره ذکر مصیبت، قندان دهانمان را پر از حبه قندهای «یا حسین » می کنیم و نمکدان چشممان دانه دانه اشک بر صورتمان می پاشد، به دهان که می رسد، قند و نمک در کاممان می آمیزد و این محلول شور و شیرین با درمان عشق ماست و ما نمک گیر سفره حسین می شویم و این است که تا آخر عمر، دست و دل از حسین بر نمی داریم.
آنگاه، جرعه جرعه زیارت عاشورا می نوشیم و سر سفره توسل، ولایت را لقمه لقمه در دهان کودکانمان می گذاریم.
در این خشکسالی دل و قحطی عشق، نم نم باران اشک، غنیمتی است!
خدایا! ما را به چشمه کربلا تشنه تر کن!
و تو ای محرم!
تو آن كیمیاى دگرگونهسازى كه مرگ حیات آفرین را - به نام «شهادت» به اكسیر عشقى كه در التهاب سر انگشت سحرآفرینت نهفته است، چو شهدى مصفا و شیرین به كام پذیرندگان مىچشانى. تو آن خشم خونین خلق خدایى كه از حنجر سرخ و پاك شهیدان برون زد. تو بغض گلوى تمام ستمدیدگانى كه در كربلا ، نیمروزى به یكباره تركید و آن خون دل و دیده روزگار كه با خنجر كینه توز ستم، بر زمین ریخت.
الا اى محرم! تو به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بیداد، قامت كشیدند و در صفحه سرخ تاریخ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند، تو آن آشناى كهن یاد و دشمنستیزى كه همواره در یادشانى.
الا اى محرم!...
زیارت حریم حسینی

نجات از آتش
سید بن طاووس(ره) از محمد بن داود نقل نموده: همسایه اى داشتم به نام على بن محمد كه می گفت:
من هر ماه یك مرتبه به زیارت امام حسین علیه السلام می رفتم. وقتی سنّم بالا رفت و جسمم ضعیف شد مدّتى به كربلا نرفتم، و بعد از مدّتى پیاده روانه شدم، و در مدّت چند روز به كربلا رسیدم، زیارت كردم و نماز خواندم و چون به خواب رفتم دیدم كه حضرت امام حسین علیه السلام از قبر بیرون آمده و فرمود: اى على چرا به من جفا كردى با اینكه نسبت به من خوبى و نیكى مى كردى؟ عرض كردم: آقاى من بدنم ضعیف شده و توانایى خود را ازدست دادم و توان آمدن ندارم و چون فهمیده ام آخر عمرم است و با آن حالى كه داشتم این چند روز راه را به عشق شما بزیارت آمدم. روایتى از شما شنیدم که دوست داشتم آن را از خود شما بشنوم. حضرت فرمود:بگو. گفتم: چنین نقل شده كه «قال من زارنى فى حیوتى زرته بعد وفاته» هر كه مرا در حال حیاتش زیارت كند و به زیارت من نائل گردد من هم بعد از وفاتش او را زیارت میكنم و به زیارت او مى آیم. حضرت فرمود: بله من گفته ام، حتى اگر او را را در آتش ببینم نجاتش خواهم داد.(1)
بى ارزش كردن زیارت سلیمان اعمش كه از بزرگان شیعه ا ست می گوید: در كوفه شبى همسایه ام در خانه من بود، در بین صحبت فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام را در شب جمعه ذكر نمودم ولی همسایه منكر بود. گذشت، فردا سلیمان و چند نفر دیگر به كربلا رفتند، امّا همسایه را دیدند كه زودتر از آنها و گریان آمده است،
علّت را پرسیدند، گفت: دیشب پس از آنكه خوابیدم دیدم قیامت بر پا شده هودجى سیاه پوش از آسمان نازل و در آن مخدره دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها است، همه دستها سوی هودج دراز است و تقاضاى شفاعت دارند. دیدم نامه هایی به دست اشخاص داده می شود که در آن نوشته«امان من النار لزوّار قبر الحسین علیه السلام فى لیله الجمعه» (امان و راحتى از آتش است براى زیارت كنندگان قبر امام حسین علیه السلام در شب جمعه)
گفتم: اى بى بى عالم به من هم لطف بفرما كه من سخت به آن نیازمندم. فرمود: مگر تو منكر فضیلت زیارت قبر فرزندم حسین نبودى؟ این بدست تو نمى رسد مگر اعتقاد به فضیلت و شرافت آن حضرت را پیداكنى...(2)
فرمود: آنجا هم هستم. سپس بدست مبارك اشاره كرد بسوى ضریح و فرمود: بِحَقِّ اَمیرِالْمُؤ مِنینَ لایُقَوِّدُونَ اَحَدا مِنْ كَرْبَلا اِلى جَهَنَّم (به امیرالمؤ منین قسم كه هیچ كس را از كربلا به سوى جهنم نبرند).
رهایش كنید پناه به من آورده
مرحوم بیرجندى (ره) در كتاب "كبریت احمر" از پدر شیخ بهائى(ره) نقل می کند كه:
شبى را در حرم مطهر سیدالشهداء علیه السلام مشرّف بودم وقت سحر شد، دیدم دو نفر که به صورتهاى مهیب و عجیبى بودند با زنجیرى از آتش در دست آمدند و بالاى سر قبرى رفتند كه صاحبش را در همان روز دفن كرده بودند نعشى را از آن قبر بیرون آوردند و آن زنجیر آتشین را به گردنش گذاردند و گفتند:
اى بدبخت تو را چه قابلیت است كه در این زمین مقدس دفن شوى خواستند او را بیرون ببرند رو كرد به قبر حضرت سیدالشهداء و عرض كرد:
آقا من مهمان تو هستم و به تو پناه آورده ام. ناگهان دیدم در ضریح باز شد و آقا سیدالشهداء بیرون آمدند و رو كردند به آن دو نفر و فرمودند:
خُلُوهُ خُلُوهُ فَاِنَّهُ یَسْتَجارُ بِنا (او را رهایش كنید زیرا به من پناه آورده).
آنها نیز غُل زنجیر آتشین را از گردنش برداشتند و رفتند.(3)
ادامه مطلب
داستانهای شگفت انگیز از زیارت عاشورا

عارف فرزانه آیت اللّه بهجت (ره) می فرمود: مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن كننده عظمت آن است، مخصوصاً وقتى آنچه در سند زیارت ملاحظه می كنیم که امام صادق علیه السلام به صفوان مى فرماید: زیارت عاشورا را بخوان و در خواندن آن استمرار داشته باش، من به خواننده آن چند چیز را تضمین می كنم: زیارت او قبول، تلاشش مشکور و حاجت وى از جانب خداوند متعال بر آورده می شود و با دست خالى باز نخواهد گشت. اى صفوان! این را با ضمانتى از پدرم، و پدرم از امیرالمؤمنین علیه السلام و ایشان از حضرت رسول صلّى الله علیه وآله و رسول خدا از جبرئیل و جبرئیل از خداوند عزّوجلّ دریافت نموده، هر یك از آنها این زیارت را با این ضمانت تضمین نمودند، خداوند عزّوجل به ذات اقدس خود قسم خورده كه هركس زیارت كند حسین علیه السلام را به این زیارت از نزدیك یا دور و دعا كند به این دعا، زیارت و دعاى او را قبول مى كنم و خواسته اش هرچه باشد بر آورده سازم. پس از درگاه من با ناامیدى و زیان باز نگردد و او را به برآمدن حاجتش، و رسیدن به بهشت و آزادى از دوزخ خرسند و خوشحال مى كنم و شفاعت او را در حق هر كس كه شفاعت كند بپذیرم
.(1)
مداومت به زیارت عاشورا
یكى از بزرگان مى فرمود: مرحوم آیة اللّه حاج حسین خادمى و حاج شیخ عباس قمى و حاج شیخ عبدالجواد مداحیان روضه خوان امام حسین علیه السلام را در خواب دیدم كه در غرفه اى از غرفه هاى بهشت دور یكدیگر جمع بودند. از آیة اللّه خادمى احوالپرسى كردم و گفتم : با هم بودن شما یك آیة اللّه و آقاى حاج شیخ عباس قمى یك محدث و حاج شیخ عبدالجواد روضه خوان، چه مناسبتى دارد كه با یكدیگر یك جا قرار گرفته اید؟
جواب دادند: ما همگى مداومت به زیارت عاشورا داشتیم و در مقدار خواندن زیارت عاشورا مثل هم بودیم .(2)
فرمود: من حكم مى كنم كه شیعیان ساكن سامراء از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشوراء شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف نرجس خانم والده ماجده حضرت حجة بن الحسن (عج) نمایند تا این بلاء از آنها دور شود اهل مجلس این حكم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول زیارت عاشوراء شدند.
بانوی دو عالم در مجلس زیارت عاشورا
خانم علویه اى كه براى زیارت حضرت زینب و حضرت رقیه علیهماالسلام به شام مشرّف شده بود مى گفت : محل رأس الشهداء براى من حالت خاص روحى داشت، همیشه آنجا مى رفتم و زیارت مى خواندم و با حال خوشى گریه مى كردم، روزى در موقع زیارت حال خاصّى پیدا كردم ودریچه اى از عالم دیگر براى من گشوده شد، در آن حال كه بیدار بودم مثل خواب دیدن این منظره را دیدم، عدّه اى زن بودند كه مادرم نیز در میان آنها بود و از من تشكر مى كرد كه برایش زیارت و دعا مى خوانم، در این اثناء زن بلند قامتى تشریف آوردند، زنها خدمت ایشان حاجت خود را عرض مى كردند و من هم حاجت خود را عرض كردم،سپس گفتم: ما مجلس روضه خوانى داریم و در آن زیارت عاشورا مى خوانیم،چراشماشركت نمى كنید؟
فرمودند: من مى آیم و شركت هم مى كنم به آن نشانى و دلیل كه پسر خاله شما با عیالش یك جعبه شیرینى آوردند در مجلس شما و براى رفع مشكل منزل شان نذر كردند در مجلس زیارت عاشوراى شما شركت كنند، مشكل آنها به واسطه خواندن زیارت عاشورا رفع شد و منزل جدید را ساختند و در آن نشستند، امّا بعد دیگر در جلسه زیارت عاشورا شركت نكردند.
حاج آقاى ابطحى فرمودند: من صاحب نذر را مى شناختم، جریان را به او گفتم، رنگش تغییر كرد و به گریه افتاده همسرش را صدا كرد و گفت : بشنو از كجا خبر مى دهند و با تأسف گفت: مطلب دقیق همین است كه گفتید، چه كنم مشكلات زندگى نگذاشته به نذر خود وفا كنم. (3)

عذاب را از این قبرستان بردارید
علامه نورى نوشته: مردى صالح بود که همیشه در اندیشه آخرت شبها در مقبره بیرون شهر معروف به «مزار» كه جمعى از صلحا در آن دفن شده بودند، به سر می برد. او همسایه اى داشت كه دوران خردسالى را با هم گذرانده بودند و در بزرگى گمركچى شده بود، پس از مرگ، او را در آن گورستان كه نزدیك منزل آن مرد صالح بود به خاك سپردند.
ادامه مطلب
كتاب شناسي امام حسين ع (21 كتاب)
1- آتشكده
كريمى، حسين؛ مراغه، تركى، نظم، مصائب
2- آتشكده
نيّر تبريزى، محمدتقى؛ قم مركز نشر كتاب، چ4، 276 ص، فارسى و تركى، نظم، مصائب
3- آثار الاحزان رياض البكاء
شيرازى محمد بن محمدرفيعخان؛ بمبئى، 1322 ق، 144 ص، فارسى، نظم
4- آثار الحسينى
حسينى سعدى زمان، سيّد رضا؛ تهران چ1، 1363 ش، ج1، 336 ص و ج2، 320 ص، تركى، نظم، مدح و مرثيه
6- آثار الشعراء
على موجودى؛ تركى، نظم
7- آثار جاويد
زينالى، داود؛ تركى، نظم، نوحه
8- آثار جاويد
آذرى اردبيلى، سيفالله؛ تهران، 1364 ش، تركى، نظم، مصائب
9- آثار جاويد
آذرى، سيفالله؛ تهران، 1364 ش، ج1، تركى، نظم، نوحه
10- آثار جاويدان
كياور، حسين؛ تبريز فردوسى، 1334 ق، 103 ص، تركى، نظم، نوحه
11- آثار منزوى
منزوى اردبيلى، عبدالرحيم؛ اردبيل، 1340 ش، 586 ص، تركى، نظم، نوحه
12- آثار منزوى با ملحقات جديد
منزوى اردبيلى، رحيم؛ زنجان ستاره، چ3، 1365 ش، ج3، 548 ص، تركى، نظم، مصائب امام حسينع
13- آثار مهدى
امينى، سيّد مهدى؛ تركى، نظم، نوحه
14- آثار نوحهسرايان اباعبدالله الحسين
تابع، محمدعلى؛ تهران اسلاميه، چ2، 1367 ش، 128 ص، فارسى، نظم، مصائب امام حسينع
15- آثار و بركات سيّد الشهداءع در دنيا و آخرت
رجائى تهرانى، علىرضا؛ قم نبوغ، چ1، 1375 ش، 128 ص، فارسى، نثر، شخصيت، آثار و بركات امام حسين در دنيا و آخرت
16- آثام
ناصرى، عبدالقادر؛ تأليف قرن14 ق، عربى، نظم، امام حسينع
17- آخرين آثار يحيوى
يحيوى اردبيلى، عبّاسقلى؛ تهران انتشارات پيرى، 1375 ش، 348 ص، تركى، نظم، مصائب امام حسينع
19- آذركده حسينى
اشكورى، حسن؛ تهران، 1334 ش، 112 ص، فارسى، نظم، نوحه و مرثيه
20- آرزوى كربلا
دهبزرگى، احمد؛ تهران پيام آزادى، چ2، 1375 ش، 256 ص، فارسى، نظم، واقعه عاشورا
21- آشناى محبت
كلامى زنجانى كلامى فرد، ولىالله؛ زنجان1375 ش، ج3، 413 ص، تركى، نظم، امام حسينع و اصحاب
ای شده مجنون خدا السلام شاهرگ خون خدا السلام ای شده سرشار، دلم از غمت باز محرم شد و دل محرمت هنوز نیم قرن از حجه الوداع نگذشته، امت محمد، تیغ بر اوصای او کشیده اند و با نام اسلام، قلب اسلام را که امام است، می درند! اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند، اما ارواحشان هنوز همان اصنامی را می پرستند که ابراهیم شکسته بود، ... و ای کاش تا همین جا بسنده می کرد و قلب قبله را با تیغ نمی درید! عجبا! جهان را ببین که چه سان وارونه می شود! (سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی) باز باران، با ترانه می خورد بر بام خانه
در آنجا که حسین درصحنه است اگر در صحنه نباشی هرکجا می خواهی باش، چه ایستاده به نماز و چه نشسته در شراب، هر دو یکی است. خداوند به موسای نبی وحی کرد: ای موسی! بدان که هر کس بر حسین گریه کند یا کسی را بگریاند یا خود را شبیه به گریه کنان درآورد، بدنش را بر آتش حرام می کنم. در ماه محرم همه خونین بصرانیم تا وادی هجران و بلا همسفرانیم امام حسین علیه السلام: من كشته اشكهایم، مؤمنى مرا یاد نكند، مگر آنكه به گریه مىافتد. ***
همراه حسین آمده یک دشت غریبی تاآنکه شود کرببلا مدفن عشاق عطری که از حوالی پرچم وزیده است ما را به سمت مجلس آقا کشیده است
از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا صد کوچه بازکنید محرم رسیده است یادم آمد کربلا را دشت پر شور و بلا را گردش یک ظهر غمگین، گرم و خونین لرزش طفلان نالان، زیر تیغ و نیزه هارا با صدای گریه های کودکانه واندرین صحرای سوزان می دوید طفلی سه ساله پر ز ناله، دلشکسته، پای خسته باز باران قطره قطره، می چکد از چوب محمل خاکهای چادر زینب، به آرامی شود گل آه باران کی بباری برتن عطشان یاران تر کنند از آن گلو را آه باران! ...
***** امام روح الله: این خون سیدالشهداست که خون های همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد. تا خون شهید کربلا می جوشد با یاد محرم دل ما می جوشد داغ غم او همیشه عالم سوز است تا هست خدا، خون خدا می جوشد پیامک های محرم

ادامه مطلب
مقدمه
روزها همچنان از پی هم میگذرند و دوباره محرم با آن حال و هوای سحرانگیزش از راه میرسد. دوباره عطر خوش حسینی به مشام میرسد و نوای «یاحسین» گوش جان را نوازش میدهد. زمزمهای كه همواره ورد زبان ملت ایران بوده و با نشأت گرفتن از زمزمهها و نام حسین(ع) بود كه توانستند چنان حوادثی را بیافرینند به طوری كه با گذشت زمان هنوز فعل حسینیشان در اذهان حك شده باقی مانده است.
امام حسین ( ع ) به همراه 72 تن از یاران صدیقش حماسهای خلق كرد كه حتی با یادآوری آن میتوان به عظمت این نهضت حسینی پی برد و برای حركتها و مبارزات ظلمستیزانه بعدی، در طول تاریخ پس از امام(ع) و یارانش الگویی گشت. در باره رویداد عاشورا بسیار گفته و نوشتهاند. باز هم جاى گفتن و نوشتن باقى است، چرا كه این رویداد از چنان ابعاد بزرگ و گستردهاى برخوردار است كه هر چه بیشتر به تحلیل و بررسى آن پرداخته شود زوایاى نوتر و تازهترى از آن آشكار خواهد شد. عاشورا نه یك حادثه كه یك فرهنگ است، فرهنگى برخاسته از متن اسلام ناب كه نقش حیاتى را در استحكام ریشه ها، رویش شاخه ها و رشد بار و برهاى آن ایفا كرده است. عاشورا هیچ گاه در محدوده زمان و جغرافیاى خاصى محصور نمانده است، بلكه همواره الهام بخش تشیع در راستاى حركت ها، جنبش ها و قیام هاى راستین شیعه ـ پل بسیارى از نهضتهاى دیگر ـ در برابر كانون هاى ظلم و كفر و نفاق بوده است. قیام عاشورا از سال 61 هجرى تا امروز همچون چشمهاى جوشان و خروشان از آب زلال و گواراى خود تشنگان معرفت و حقیقت را سیراب كرده، و الهامبخش بسیارى از نهضتهاى حقّ علیه باطل بوده است. انقلاب اسلامى، به رهبرى امام خمینى(ره) از عاشورا حسینی الهام گرفت. وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی(ره) نیز این مفاهیم را بیان میدارد كه هر كس خود را بیشتر برای ظلم محیا كنید ، ظالم بیشتر میشود و اگر در برابر ظالم ایستادگی كنید ظلم از بین میرود. روحانیت شیعه همواره براى حراست از كیان فرهنگ عاشورا، نه فقط آن را در طول اعصار متمادى بازگو كرده است، بلكه حتى به بازسازى آن و پاسدارى از ارزش هاى ناشى از آن پرداخته است. بازسازى مضامین و مفاهیم بلند فرهنگ عاشورا در هر عصر و زمانى به فراخور حال آن زمان، تأثیر بسیار شگرف و سازنده اى در راه پیشبرد اهداف مقدسى همچون نشر معارف و فرهنگ اسلام ناب، بر جاى نهاده است. تاریخ شیعه گواه صادق و روشنى از این بازسازىها است. این بار نیز آذرخشى دیگر از آسمان كربلا درخشید كه نور آن مشعل فروزان راه حق طلبان و حقیقت جویان، و ابهت و صلاى آن، در هم كوبنده الحاد و نفاق است. عاشورا رسالت بزرگى را بر دوش همه دینداران به ویژه آگاهان جامعه نهاده است. همگان پس از شناخت ابعاد آن موظفاند خود و جامعه خود را با آن مقایسه و از آن درس و عبرت بیاموزند، چرا كه زنده بودن تاریخ به ترسیم و تصویب آن و سنجش خودمان با آن است. از این روى، سخنی هر چند كوتاه پیرامون اساسىترین بعد این حادثه بزرگ است كه در بخشی از آن تحت عنوان « عاشورا در محرم » كه بر گرفته از موضوعات مختلف پیرامون این حادثه تاریخی خواهد بود بیان می گردد .
تولد تاریخ
پنجاه سال از غروب آفتاب آسمانی وحی میگذشت و بیش از بیست سال بود كه زمین و زمان از تابش خورشید قسط و عدالت محروم شده بود، پنجاه سال پیش از این، پیامبر اسلام(ص) رحلت فرموده بود و در طول این نیم قرن تنها چهار سال و نه ماه آفتاب عدالت درخشیده بود، دیگر هرچه بود سیاهی بود و ستم، ظلم بود و ظلمت، و هرچه عقربه تاریخ پیشتر می رفت سیطره سیاهی و ستم بیشتر میشد و این سیطره چنان باسرعت پیش میرفت كه دیگر امید به نور نجاتی نبود، میرفت كه نام قرآن و اسم اسلام نیز به فراموشی سپرده شود و این، یعنی محو حقایق و نابودی انسانیت و به باد دادن تمام زحمات و خدمات پیامبران و اصلاحگران تاریخ؛ به عبارت دیگر تحریف و تدفین تاریخ، تاریخی كه رسولان حق، از آدم تا خاتم به آفرینش آن كمر همت بسته بودند و با تحمل سختیهای طاقتفرسا و با صداقت و صمیمیت فوق العاده خویش آن را ساخته بودند و چه میثمها كه در حراست از آن به سر دار نرفته و چه ابوذرها كه به خاطرآن، شكنجه و تبعید نشده بودند و از همه مهمتر حضرت علی(ع) آن عین عدل و عرفان و انسان كامل در این راه مقدس شهید شده و با خون خویش و این ابرمرد، كسی جز امام حسین(ع) و این كار سترگ، جز با حماسه بینظیر كربلا، نمیتوانست باشد این كار با منبر و خطابه یا با نوشتن نامه و رساله تحقق نمییافت، خون خـدا میبایست دین خدا را از نو زنده كند و با شهادت خویش حجاب از چهره اهل تزویر بردارد . حضرت با آگاهی تمام به آخركار وبا شوق واشتیاقی وصف ناپذیر به دیدار دوست به راه افتاد ورفت كه كربلا راعرش عشق وعاشورا را قیامت قرآن وتولد تاریخ كند كه كرد وحیرت آبادی را بنام كربلا تا ابد زنده وبالنده دربلندای ابدیت پدید آورد كه هنوز هم كه هنوز است جهانخواران وزورمداران وریا كاران تا نام كربلا وعنوان عاشورا را می شنوند خوابشان آشفته می شود و كربلا بزرگترین و مهیبترین كابوسی است كه خواب را بر چشم همه یزیدیان حرام كرده است .
حسین بن على ( ع )
امام سوم شیعیان،شهید كربلا و خون خدا،كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى و جان فشانى آن حضرت شكل گرفت و تاریخ بشرى را سرشار از حماسه و ایثار كرد و درس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خویش كه در كربلا ریخت،درخت اسلام آبیارى شد و امت مسلمان بیدار گشت. سومین امام معصوم، در سوم (یا چهارم) شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدینه دیده به جهان گشود. او دومین ثمره پیوند فرخنده حضرت على (ع) و حضرت فاطمه ( س ) دختر پیامبر اسلام (ص) بود. رسول خدا «ص» نام فرزند حضرت زهرا «ع» را «حسین» نهاد.وى مورد علاقه شدید پیامبر خدا «ص» بود و آن حضرت در باره او فرمود: «حسین منى و انا من حسین...»
ادامه مطلب
عاشورا: حال و آینده
نسل امروز و آینده هنوز تشنه فضیلت و عدالت است و به دلیل سرخوردگى از تباهىها بهدنبال آرمان شهر اسلامى مىگردد. اینان به نیرومندى و توانایى خویش براى به دست آوردن دنیایى بهتر و در نتیجهرستاخیزى مطلوب مىاندیشد. جوان امروز در تلاش است تا از فرهنگ و ارزشهاى اسلامى انسانىبه صورت بهینه بهره گیرد. این تفكر حیاتىترین، اندیشهاى است كه مىتواند بهبالندگى جامعه جوان امروز و آینده مدد رساند. همانگونه كه می دانید صحنه عاشورا چنان آگاهانه در راه معشوق جانسپارى كردند كه به قول امام خمینى(ره): «هر چه روز عاشورا سیدالشهدا سلاماللهعلیه به شهادت نزدیكتر مىشد، افروختهتر مىشد و جوانان او مسابقه مىكردند براى این كه شهید بشوند، همه هم مىدانستند كه بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. براى این كه آنها مىفهمیدند كجا مىروند؛ آنها مىفهمیدند براى چه آمدند؛ آگاه بودند كه «ما آمدیم اداى وظیفه خدایى را بكنیم؛ آمدیم اسلام را حفظ بكنیم». امام خمینى(ره) رمز عزت مردم ایران، از ذلت و زبونى را، احیاى حماسههاى عاشورایى مىدانند و مىفرمایند: «عاشورا را زنده نگهدارید كه با نگهداشتنعاشورا كشور شما آسیب نخواهد دید.»
شجاعت سیدالشهداء علیه السلام نه تنها همان زور بازو و قدرت و قوت بدنى و علم و آگاهى آنحضرت به آئین جنگ و نبرد و مدیریت و فرماندهى و به خاك انداختن دلیران ودلاوران صحنه كارزار بود، بلكه تمام اینها از روح قوى و خصیتبلند و حیاتاعتقادى و اسلامى او نشات مىگرفت. وقتى از او مىپرسند از پیامبر حدیثى كه خودت شنیده باشى نقل كن مىفرماید: « ان الله یحب معالى الامور و یبغض سفسافها » خداوند كارهاى بلند و گرامى رادوست مىدارد و كارهاى پست و زبون را دشمن مىدارد.»
در این روایت امام حسین(ع) كه از جد بزرگوارش نقل مىكند، معلوم مىشود روح بلندامام با امور پست جسمى سر و كار ندارد، سر و كارش با معانى عالى و بلند و باعظمت است. از دیدگاه اسلام همه حماسههاى نژادى و قومى مذموم است و آن حماسهاى در اسلامممدوح و پسندیده است كه بر اساس عزت نفس، كرامت نفس، آزاد منشى و استقلالفرهنگى و اعتقاد دینى باشد و ننگ و ذلت و انحطاط و پستى را تحمل ننماید.
سیدالشهدا با الهام از آیات حماسى قرآن هم چون آیه شریفه «لله العزه ولرسوله و للمومنین» و آیه «لن یجعل الله للكافرین على المومنین سبیلا» و بااستفاده از زندگى حماسى و سیره عملى رسول خدا(ص) و امیرالمومنین علیه السلامو حماسههاى زهراى اطهر وامام حسن مجتبى(ع) به احیاى انسانهاى مرده زمانپرداخت و شخصیت معنوى مسلمانان را بیدار كرد و اسلام را تجدید حیات بخشید و درملت اسلام در تمامى قرون و اعصار حماسه و غیرت ایجاد كرد، حمیت و شجاعت و سلحشورى به وجود آورد و براى تمام نهضتها و انقلابهاى دنیا سوژه و سرمایه بىنظیرى شد و به آنها آموخت كه ترسها، زبونىها، بردگىها، چاپلوسىها، بیگانهپرستىها، همه و همه مولود از دست دادن خوى فطرى و شخصیت انسانى است. رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمى خامنهاى پیرامون روحیه حماسى و رفتار شجاعانه مردم شریف ایران و بركات آن مىفرمایند: «رفتار شجاعانه همه مردم و مسئولان ایران، علتهاى دیگر را براى مقاومت دربرابر آمریكا تشجیع كرده است. اكنون دورانى كه امریكایىها خیال مىكردند صاحباختیار دنیا هستند و براى كشورهاى گوناگون خط و نشان مىكشیدند، سپرى شده است واین همه به بركتشجاعت و نترسیدن ملت ایران از ابرقدرتها حاصل شده است.» امروزه ملتهاى مسلمان سراسر دنیا در پرتو تعالیم حماسى حضرت اباعبدالله الحسین ( ع ) مىروند تا در تاریخ معاصر تحولى ایجاد كنند. امروزه بیدارى و آگاهى سیاه پوستان امریكا آن هم در پرتو تعالیم انسان ساز عاشورایى و رهنمودهاى امام خمینى ( ره ) مایه بسى امید و بشارت است.
رهبر معظم انقلاب در این باره فرمودند: «سیاهپوستان آمریكا اعم از مسلمان ومسیحى در این تظاهرات مشتهایشان را گره كردند و فریاد «الله اكبر» سر دادندو به ترجمه سوره مباركه حمد گوش فرا دادند این پیام قرآن بود كه زیر چشم رژیماستكبار امریكا در دنیا پخش شد و این واقعیت نشان داد كه با وجود مخالفت هاىامریكا پیام انقلاب اسلامى به مخاطبین آن در دورترین نقطه جهان رسیده است.»
رهبر معظم انقلاب بااشاره به حماسههاى مردم شریف ایران و با قاطعیت تمام مىفرمایند: « همه دولتها اعتراف دارند كه تنها ایران اسلامى است كه با شجاعت در مقابلامریكا و اسرائیل ایستادهاند.»
به خاطر همان تعالیم عاشورایى است كه هنوزشعارهاى حماسى و پیامهاى بلند آن به گوش اهل دل مىرسد كه مىفرمود: الموت اولى من ركوب العار والعار اولى من دخول النار انا الحسین بن على آلیت ان لا انثنى حتى عیالات ابى امضى على دین النبى ، «مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش سوزان جهنم استمن حسین فرزند على هستم، سوگند یاد كردهام كه در مقابل دشمن سرفرود نیاورم. من از اهل و عیال پدرم حمایت مىكنم و در راه آئین پیامبر كشته مىشوم.»
روحیه حماسى است كه باعث مىشود انبیاء الهى براى اجراى عدالت اجتماعى كوچكترین سازشىبا مترفین و كفار نداشته باشند.
همین حماسههاى صادقانه و مخلصانه بود كه یك جاذبه واقعى و حقیقى در قلوب مردممومن جهان ایجاد كرد كه حرارت و سوزش آن هرگز به سردى نمىگراید و در زیر اینآسمان كبود نمىتوان نهضت و انقلاب اصلاحى را پیدا كرد كه با حماسههاى جاویدعاشورا آشنا نباشد.
آرى «ان لقتل الحسین حراره فى قلوب المومنین لن تبرد ابدا» امام خمینى ( ره ) «بزرگداشتشعائر عاشورایى» را مهمترین رمز وحدت ملل مسلمان جهان مىداند وتعالیم عاشورایى را ثمربخشترین حماسهبراىعزتمسلمین و ذلت و خوارى كفار ومشركین و نابودى استكبار جهانى بهحساب آورده ومىفرماید: «همه باید بدانیم كه آن چه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسى، مراسمعزادارى ائمه اطهار و به ویژه سید مظلومان و سرور شهیدان حضرت ابى عبداللهالحسین علیه السلام است كه حافظ ملیت مسلمین به ویژه شیعیان اثنى عشرعلیهم صلوات الله و سلم مىباشد.»
ادامه مطلب
پیام عاشورا
«السلام علیك یا ثارالله و ابنثاره و الوتر الموتور»
عاشوراى سال 61 ه.ق فرا رسید ، و سید الشهداء(ع) كه همراه پاكباختگان دین خدا به صحراى كربلا آمده بود، در آفتاب سوزان ظهر عاشورا همچون نگین انگشترى در محاصره دشمنان اسلام و قرآن قرار گرفت. حسین بنعلى ( ع ) با دلى آرام، قلبى مطمئن و روحى بلند در برابر همه سردمداران كفر و مزدورانشان ایستاد و پیام عاشورا را چنین ابلاغ كرد:
الف) آزادى و آزادگی
در بامداد عاشـــــورا، كه دشمنان بر گرد سید الشهداء امام حسین ( ع ) حلقه زده بودند به حضرت پیشنهاد بیعت با یزید كردند و امام(ع) فرمودند : لا والله لا اعطیكم بیدى اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید. نه، به خدا سوگند، دستم را چون فردى خوار پیش شما دراز نمىكنم و چون بردگان ذلت و خوارى را نمىپذیرم. در نزدیكی ظهر عاشورا سید الشهداء پیام آزادى را تكرار كرد و فریاد برآورد: هیهات منا الذلة هرگز تن به ذلت نمىدهیم و زبونى و خوارى از جمع ما دور است. در آخرین لحظات كه پیكر پارهپاره سید الشهداء بر روی زمین افتاده بود و خون خدا از رگهاى بریدهاش بیرون مىزد و دشمنان از خدا بی خبر به سمتخیمهگاه اهل بیت ( ع ) یورش مىبردند، در زیر لب این چنین زمزمه كردند : یا شیعة آل ابىسفیان ان لم یكن لكم دین و كنتم تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنیاكم اى پیروان خاندان ابوسفیان، چنانچه دین خدا را كنار گذاشتهاید و از روز رستاخیز نمىهراسید پس در دنیاى خویش آزاده باشید.
ب) عرفان با دید حقیقت
با نزدیكتر شدن ظهر عاشورا ، تهدید سپاهیان دشمن افزونتر می شد ، وحشت و اضطراب زنان و اطفال خردسال را فرا گرفته بود و حسین بن علی ( ع ) فرزند برومند حضرت فاطمه(س) تنهایى را احساس مىكرد. و در این میان سید الشهدا ( ع ) دستش را به سمت آسمان بلند كرد و با معبود خود این گونه سخن گفت: اللهم انت ثقتى فى كل كرب و انت رجائى فى كل شدة و انت لى فى كل امر نزل بى ثقة و عدة، كم من هم یضعف فیه الفؤاد و تقل فیه الحیلة و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه [به] العدو انزلته بك و شكوته الیك رغبة منى الیك عمن سواك ففرجته عنى و كشفته [و كفیتنیه] فانت ولى كل نعمة و صاحب كل حسنة و منتهى كل رغبة. بارالها، تو در هر اندوه و مشكلى مورد اعتماد منى; در هر سختى مایه امید و در هر امرى كه بر من وارد آید مورد اعتماد و پشتیبان من هستى. غمهایى سبب سستى قلب مىشود و راه چارهاندیشى را بر انسان مىبندد، در آن هنگام دوستان انسان را رها مىكنند و دشمنان به نكوهش مىپردازند; چه بسیار چنین غمهایى كه به درگاه تو روى آوردم، به تو شكایت كرده، از دیگران روى گرداندم و تو آن غمها را بر طرف ساختى. پس تو عطا كننده هر نعمت، صاحب هر خیر و نیكى و پایان هر آرزو و امیدى.
ادامه مطلب